خرید بک لینک
بعضی آدمها دنبال فرمولها و الگوها هستند. دنبال راههای رفتهی دیگران. دنبال روشهای قبلاً تستشده. و کتابهای موفقیت این وظیفه را انجام میدهند. ولی حالا لقمهی آمادهتری هم هست. یعنی کارمان به جایی رسیده که انتظاراتمان را جملههای افسونکنندهی کانالهای تلگرام برآورده میکنند. دوستم مدام مطالبی از این دست را برایم فوروارد میکرد و هرچه بهش میگفتم من از این چیزها خوشم نمیآید، فکر میکرد من اصلاح میشوم و بالاخره یک روز این جملهها متحولم میکنند. تا اینکه در اینباره جدی حرف زدم و بهش گفتم آدمهایی که دنبال رؤیاهای شخصیشان هستند با این جملهها راضی نمیشوند. آنها پیشتر نقشههای رسیدن را توی ذهنشان کشیدهاند و دست از سر من بردار. دوستم ولی هنوز اصرار داشت که این جملهها خوبند و من فکر کردم چرا باید او را قانع کنم؟ هرکسی باورهای خودش را دارد. دوستم میتواند هر روز با این جملهها زندگی کند تنها به شرط اینکه آنها را برای من نفرستد. نمیدانم سازمان بهداشت جهانی دربارهی آلودگی مغزی ما به مقدار زیادی اطلاعات قلابی و نقلقولهای جعلی و راهحلهای فیک هشدار نداده؟

برچسب: آلودگی هوای تهران,آلودگی هوا,آلودگی صوتی, نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:06

برایم لینک خبری را گذاشته بود دربارهی آمدن آخرین بازماندهی جمعیت غربی درنای سیبری که اسمش را گذاشتهاند اُمید. به سیاهی انتهای شاهپرهای درنا نگاه کردم و فکر کردم اولینبار کی جنونشان به سرم زد. و بعد فهمیدم من نمیتوانم پرنده باشم. پرواز کردن در ارتفاعات و موج خوردن با جریان شدید هوا، حتماً من را به تهوع میاندازد. بدتر از آن، من سرماییام و چطور میتوانم دمای سیبری را تحمل کنم؟ و از آن هم بدتر سینوزیت است که حتا در همین پاییز هم گاهی حالم را بد میکند و باعث میشود در مقابل بادهایی که از روبهرو میوزند، به جای احساس سبکی، نگران عفونت سینوسهایم باشم. اینها همه آن رویِ واقعیتی هستند که نمیگذارند پیش از آمدن اُمید، چمدانم را ببندم. راستش وقتی فکر میکنم که او، درنایی با آن زیبایی عجیب و جادویی، تنهایی این همه راه را میآید و برمیگردد، یاد تنهاییهایم در مکانهایی میافتم که پر از نگاه پرسشگر آدمهاست و در حالیکه آنها دو نفره و سهنفره باهم بگوبخند دارند، حواسشان نیست که من گرد نامرئیکنندهی آدمها را به سروکلهام میپاشم.

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:06

حرف زدن با آقای نویسنده حالم را خوب کرده بود. ایستاده بودم توی پیادهرو و مسیر کوتاهی را میرفتم و برمیگشتم. همهی حرفهایش را مثل بیابان ترکخوردهای که به دریا رسیده باشد، میبلعیدم و هورت میکشیدم. بهم گفت دولتآبادی سالها پیش به من حرفی زد و حالا من همان حرف را به تو میگویم؛ بگذار هر کسی، هر جور میخواهد باشد با هر جریانی و هر شیوهای، تو ولی کار خودت را بکن.

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:06

صفحه بندی